السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

164

جواهر البلاغة ( فارسى )

مفهومه ، فحاتم لم يوضع للدلالة على الجود و لا على ذات متصفة به و لكن الجود عرض له و لزمه فيما بعد . و علم‌هايى كه داراى معنى صفت است اسم جنس تأويلى لحاظ مىشود و از قبيل مشتق به حساب نمىآيد ؛ چون صفت ، جزئى از معناى حقيقى آن نيست . بل آن صفت ، لازم آن است و داخل در مفهومش نيست . بنابراين « حاتم » نه براى دلالت‌كردن بر بخشش وضع شده و نه براى دلالت بر ذاتى كه متصف به صفت بخشش است ، ليكن بعدا ( پس از وضع ) بخشش ، عارض آن گشته است و لازمهء آن شده . ضمير « من معناها » به اعلام باز مىگردد . التنبيه الثامن : التبعية « 1 » ما كان فيها المستعار مشتقا و يدخل فى هذا الفعل و الاسم المشتق و الحرف . يادآورى هشتم : تبعيّه استعاره‌اى است كه مستعار در آن مشتق باشد . و فعل ، اسم مشتق و حرف در قلمرو استعارهء تبعيه داخل مىشود . فاستعارة الفعل نحو قوله تعالى : « إِنَّا لَمَّا طَغَى الْماءُ حَمَلْناكُمْ فِي الْجارِيَةِ » « 2 » استعارهء فعل مانند سخن خداى متعال : و هنگامى كه آب طغيان كرد ما شما را بر كشتى سوار كرديم . در اين آيهء شريفه « طغى » استعارهء تصريحيه و تبعيه است . « 3 »

--> ( 1 ) - همين‌طور اسم مبهم هم داخل در تبعيه مىشود . و برخى از علماى بلاغت استعارهء اسم اشاره ، ضمير و موصول را از قلمرو تبعيّه قرار داده است . براى اين‌كه اين مبهمات ، اسم جنس تحقيقى و يا تأويلى نيست . زيرا معانى آنها جزئى است و استعارهء اصليّه ويژهء اسم جنس است . بنابراين وقتى مىگويى : « هذا رأى حسن » اين نظريّهء نيكويى است ، اسم اشاره را از محسوس براى معقول استعاره آورده‌اى و گفته مىشود : معقول مطلق به محسوس مطلق در پذيرش تميز تشبيه شده است . پس تشبيه از كليات به جزييات راه يافته است ؛ و لفظ « هذا » از مشبّه‌به جزيى براى مشبّه جزئى استعارهء تبعيّه آورده شده است ، به هدف مبالغه‌كردن در بيان تعيين معقول . و زمانى كه به زنانى بگويى : « انى منتظركم » در اين‌جا مطلق مخاطب زن با عظمت را به مطلق مخاطب مرد با عظمت تشبيه كرده‌اى . جامع در هردو عظمت است . آنگاه تشبيه از دو كلى به جزئيات راه يافته است و ضمير جمع مذكر از مشبّه‌به جزئى براى مشبه جزئى استعارهء تبعيه آورده شده است . و همين‌گونه است زمانى كه اسم موصول مذكر براى مؤنث استعاره آورده شود ، و زمانى كه ضمير يا اسم اشاره به مجاز باز گردد ؛ مانند : « زارنى هذا الاسد فاكرمته » اين شير مرا زيارت كرد پس او را گرامى داشتم . [ ضمير اكرمته به اسد باز مىگردد كه مجاز است ] پس در اين دو [ ضمير و اسم اشاره ] مجاز نيست . بر اين اساس كه وضع آنها اين‌گونه است كه به مقصود از آنها برگردد چه حقيقت باشد و چه مجاز . و گفته شده : در اين دو به متابعت از آنچه به سوى آن برمىگردند مجاز هست . و اين دو مستعار است بنا بر تشبيه و استعاره‌اى كه در مرجع آن دو وجود دارد ، پس اين دو داخل در تبعيّه مىشود . ( 2 ) - الحاقه ، 11 ( 3 ) - اگر آن مصدريه بر فعل مستعار داخل شود مانند : « يسؤنى ان يطغى الماء على قريتى » طغيان آب بر